عماریون

فداییان ولایت

هوالحق

جناب نوری زاد سلام

این نامه را یکی از جوانان ایران زمین به شما، در پاسخ به دروغ نامه هایی که در طی این 2 سال اخیر نگاشته اید می نویسد.

شما در 17 شماره از نامه هایی که نگاشته اید مطالب و سوالاتی را عنوان کردید و خواست خود را از نگارش این نامه ها اصلاح جامعه و نگرانی خود از ظلم هایی که در جامعه بوجود آمده بیان کرده و مخاطب خود را در آنها رهبر قرار داده و خواهان پاسخ ایشان به نامه های شما بوده اید.

هروقت نامه های شما رامی خوانم و انتظار شما از رهبری برای پاسخ به آنها را ملاحظه می کنم یاد داستانی می افتم که مطمئنم شما بارها آن را شنیده اید.

می گویند: روزی پشه ای بر روی یک درخت تنومند نشسته بود و هنگامی که خواست از روی آن بلند شود به درخت گفت، خودت را سفت بگیر که من می خواهم بلند شوم. درخت گفت او چه می گوید، برگی گفت هیچ وز وز می کند.

آری جناب نوری زاد! انتظار شما بسی نا به جا و نا بخردانه است چرا که نه نامه های شما حاوی مطالب مهم وبا اهمیتی می باشد نه خود شما توانای ایستادن و ابراز نگرانی کردن در مورد درخت تنومند ایران اسلامی و رهبر فرزانه آن دارید.

اما من به عنوان برگی از این درخت تنومند و مقتدر می خواهم دوباره برخی از مطالبی را که عنوان کردید با شما بررسی کرده و احوال فعلی شما را نمایان کنم.

شما در نامه اول خود به رهبری گفتید" شما را پدر خطاب می کنم که الفت عاطفی بر قرار کنم./ سخن فرزند با پدر تلخی سخن یک فرد معاند و فحاش نیست." بعد شما در نامه پانزدهم از تعدادی از اشخاص و افراد درخواست کردید که برای رهبری نامه بنویسند و خواستید همه افراد برای ایشان نامه ای بنویسند وآن را در سایتهایی که عقبه آنها برای مردم ایران شناخته شده است قرار دهند.

جناب نوری زاد آیا در مسلک یک مسلمان و در مرام یک ایرانی رواست که اینگونه با عتاب و پرده دری با پدر خود سخن بگوید و با انواع دروغ ها وتهمت هایی که سالهاست دشمنان این مرز و بوم توسط یک سری خائنان وطن فروش به این انقلاب و نظام اسلامی روا می دارند، صحبت کنید و آن را مایه نگرانی خود از وضعیت جامعه بپندارید؟!

آیا اینگونه اخلاق و ادب را رعایت می کنید که از اشخاصی مانند سروش و امثالهم که چهره زشت و گرگ صفت آنها برای مردم ایران شناخته شده است درخواست نامه نویسی برای پدر خود می کنید؟!

شما در همین نامه اول خود گفته بودید که بعضی از اشخاص به شما می گویند منافق، چون اگر منافق نبودید خصوصی به رهبر نامه می نوشتید نه اینکه آن را عمومی منتشر کنید و شما در جواب گفته بودید که من از اخبار آشکار صحبت می کنم و حرف و سخن محرمانه ای نمی زنم که منافق باشم.

جناب نوری زاد چگونه است که به فرض اگر سخنان شما هم درست باشد صحبت کردن از شکنجه دختری در زندان، شنود قرار دادن در بیت و دفتر مراجع و شخصیت های نظام و ... که در نامه های بعدی خود بدان پرداختید اخبار آشکار و واضح است که ضد انقلاب دوباره از شما می خواهد ازین افشاگری ها بکنید؟!! آیا قبول دارید که این سخنان محرمانه است و به گفته خودتان سخن محرمانه را منتشر کردن کار یک منافق است؟؟

جناب نوری زاد شما در نامه هایتان گفتید که بدون قصد هیچ گونه توهین وبا رعایت ادب و اخلاق مداری نامه نگاری خواهید کرد. اما مثال هایی از توهین ها و حرمت شکنی ها و دروغ هایی را که منتشر کردید برای شما بازگو می کنم تا بدانید که خود و سخنان خود، دلیلی بر منافق بودن و استحاله شدن خود می باشید؛

شما به زندان و شکنجه هایی که در آنجا صورت می پذیرد اشاره کردید. فرد مورد نظر شما یه دختر جوان بود که بازجوها به آن انواع حرفهای رکیک و زشت را می زدند. چطور می باشد که یک دختر جوان را در جوار شما باز جویی می کنند؟! مگر زندان ها مختلط می باشد؟! اگر جواب شما مثبت است چرا هیچ فرد دیگری به این موضوع مهم اشاره نکرده است؟!

شما در نامه آخر به کشتن زندانیان و دفن کردن آنها در جایی نامعلوم اشاره کردید اما هیچ گاه در هیچ یک از نامه ها نه به نام شخصی نه به نام مکانی اشاره ای نکردید و این آیا دلیلی بر تخیلات ذهنی شما به خاطر فیلمساز بودن شما نیست؟!

شما در چندین مورد در مورد مرگ و بازگشت روح و دیدن احوالات و سخنان انسانها در مورد اعمال و کارهایی که رهبر انجام داده سخن گفته اید. جناب نوری زاد آیا این مطالب را از فیلمهای هالیوودی مانند: کلاغ، روح و یا هری پاتر 7 و این گونه فیلم ها الگو نگرفته اید؟! یادم می آید در نامه دهم نیز به موضوع پیشنهاد 5میلیون دلاری یکی از کمپانی های معروف امریکا برای خرید فیلم "محرمانه  برای رهبرم" اشاره کرده بودید! این گونه می خواستید راه و روش سید شهیدان اهل قلم، شهید آوینی را ادامه دهید؟! با الگو قراردادن فیلم های هالیوودی و خوشحالی از پیشنهادات آنها برای ساختن فیلمی برای رهبر ؟!! درنامه هایتان از حکم سنگسار سکینه آشتیانی برائت جستید همانند آنهایی که اسلام را دین خشونت معرفی می کنند و خواهان نابودی اسلام می باشند. شما احکام سنگسار و قطع کردن دست دزدان را ارتجاعی می دانید. آیا به قرآن و احکام آن هنوز ایمان دارید؟! راستی آن پیشنهاد 5 میلیون دلاری برای بلند گو شدن دشمنان اسلام و آیین آن کافی است؟! جالب است ندای وا اسلاما وا محمدا سر می دهید اما  خود در جبهه دشمن بازی می کنید.

در نامه های خود از چه مانده که دفاع نکنید؟ از کمونیست ها دفاع کردید، از بهائی ها، دراویش اهل حق !! جناب نوری زاد مدینه فاضله خود را روزی دانستید که در آن کمونیست ها در دانشگاه ها تدریس کنند، رای بدهند و بهایی ها به راحتی در جامعه اسلامی زندگی کنند و از ما تشکر کنند که مشکلات آنها را رفع کردیم و فاحشه ها دوباره به نزد خانواده های خود باز گردند و خانواده ها با آغوش باز پذیرای آنها باشند که دوباره بازگشتند. جناب نوری زاد در کجای اسلام بهائیت و کمونیست مورد حمایت قرار گرفته که ایران اسلامی ما از آنها حمایت کند؟!

از چاپلوسی و تملق گویی اطرافیان رهبری و برخی مراجع و بزرگان گفته اید. جناب نوری زاد می خواهم شما را به دوران نه چندان دور در زمانیکه در روزنامه کیهان می نوشتید ببرم. 3 تیرماه سال 79 در یادداشت های کیهان مطالبی با این مزمون در باره علامه مصباح نگاشته اید: "آیت ا... مصباح، امثال شما ذخیره های معرفتی آخرالزمانند؛ تو چراغ راهی؛ ما امضای تو را پای هیچ معاهده ننگینی مشاهده نکردیم." دیگر مجال نیست که سخنانی که درمورد رهبر و دیگر بزرگان در آن زمان وصف کردید بیان کنم؛ اگر آن سخنان را باور ندارید که این جز تملق و چاپلوسی شما نیست و اگر باور دارید چرا اکنون ایشان را با تهمت های ناصواب خود مورد خطاب قرار می دهید؟ آیا نمی خواهید خود را ببینید؟ آیا سخنان اشخاصی مانند م.شهروز در تارنمای جرس که از تو خواسته که در نامه هایت از گذشته خود برائت بجویی دلیل خوبی بر بیراهه رفتن تو نیست؟!

در نامه هایتان به مراجع و بزرگانی مانند آیت ا... العظمی همدانی تهمت ترسو بودن زدید و از قول ایشان بیان کردید که به خاطر ترس از حکومت ایشان شعار "خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است" را بیان کردند؛ در صورتی که ایشان جزء اولین مراجع با بصیرت و ولایی بودند که با شجاعت تمام پشت رهبر خود را خالی نکردند و مردم را هدایت کردند. این در صورتی است که شما جناب صانعی را یکی از مراجع شجاع و مردمی خود نام برده اید و از ایشان خواستار نامه نوشتن به رهبری بودید اما او نامه که ننوشت هیچ دلیل نامه ننوشتن خود را ترس از حکومت و بستن دفترش بازگو می کند. جناب نوری زاد اگر اینها تهمت و دروغ نیست چه نامگذاری کنیم آن را؟!

در نامه پانزدهم خود از سربازان گمنام و تهدیدات آنها بر خانواده و از بین بردن شما سخن راندید. از سخنان و حرفهای رکیک و جنسی که با دختر شما صورت پذیرفته گفتید. جناب نوری زاد آیا این سخنان را برای رهبر نگاشتید؟! این ها اخبار آشکار بود؟ یعنی همه می دانستند این برخورد ها با دختر و خانواده شما صورت گرفته؟! آبروی خانواده خود را اینقدر کم ارزش تلقی کردید که برای تهمت و افترا زدن به نظام آن را خرج و دست مایه مردم قرار دادید؟! چطور می توانید از حسین(ع) نام ببرید که ایشان تا هنگامی که زنده بوند یزیدیان جرات نکردند به خیام خانواده اش نزدیک شود ولی شما آن را بازیچه قصد و نیت شوم خود کرده اید؟! در آن فیلمی که در زیرزمین منزل خود در حال ساختش بودید و در شبکه های اجتماعی پخش شد آن دروغ پردازیها و به تمسخر گرفتن نماز و دیگر مسائل که توسط شما و پسرتان صورت می گیرد اثبات کننده چه چیز جز دروغ و فریب است؟!

راستی گفته بودید شما را می خواهند پودر کنند، گفته بودید دو نفر در ایران آزادی بیان دارند؛ اول آقای حسین شریعتمداری و دوم رهبر. جناب نوری زاد این آزادی بیان نیست که به راحتی در منزل خود هر هفته دروغ ها و تهمت هایی را به صورت نامه به رهبر و دیگر مسوولیین و بزرگان نظام می زنید، آزادانه در کوچه و خیابان قدم می زنید به دیدار مراجع می روید و کسی هم به شما نمی گوید "آقای نوری زاد در دیزی باز است حیای شما کجاست" اگر این آزادی نیست پس چیست؟!

از رواج فساد و بوالهوسی در بیت بزرگان گفته اید. از چند همسر بودنشان. از مفاسد اخلاقیشان. جناب نوری زاد بعد از آنکه فیلمی از چند همسری شما در شبکه های اجتماعی پخش شد( این حرکت مورد پسند من هم نبود) یک توصیه از یک برادر به شما دارم، شما که خود مشکلاتی از قبیل چند همسری و این گونه مفاسد دارید چرا اول خود را اصلاح نمی کنید؟ حالا به فرض که شما این رذیله اخلاقی را ندارید چرا بدون سند و مدرک تهمت های را که نشان دهنده عصبانیت شماست به دیگران می زنید؟!

جا دارد اینجا اعترافی بکنم. اما فکر می کنم این اعتراف برای تو دردناک تر باشد تا برای من.

نامه های تو بسیار پر بیننده تر (حد اقل از دید دشمنان این انقلاب و نظام) می باشد تا فیلم هایت. جناب نوری زاد تو بسان یک نویسنده ماهر هستی که از قوه تخیل خود به خوبی برای پیشبرد اهداف و مقاصدت از آن استفاده می کنی تا یک کارگردان توانا. یادمان نرفته که روزگاری خود را هم قطار "سید شهیدان اهل قلم" شهید مرتضی آوینی می دانستی و می خواستی چون او هم در فیلم هایت یک کارگردان حاذق شوی و هم نوشته هایت چون نوشته های آن بزرگوار گوش نواز هر شنونده و آرام بخش هر بیننده ای باشد. اما امروز نه تنها اینچنین نشدی بلکه لقب "سالار سخیفان اهل ریا" را شایسته خود قرار داده ای.

نامه خود را می خواهم با یادی از اسوه جنگ و رشادت و صبر و بصیرت پایان دهم.

خدایش رحمت کند حاج بخشی را. می شناسیش که جناب نوری زاد! آن پیر مرد جانباز و پدر شهیدان را! پیرمرد با بصیرتی که به جای بلندگو شدن و هم نوای دشمن شدن آن بلندگوهای روی لندکروز سفید یادگار جبهه هایش گوش استکبار را همیشه کر می کرد و همچون لالایی نوازش دهنده امت حزب ا... بو د. راستی چگونه می شود انسانی با این همه رشادت و دلاوری بدون هیچ چشم داشتی ادامه دهنده راه امام و انقلاب می ماند و رضایت رهبرش را از بزرگترین توفیقات می داند؟!

به امید روزی که همه دست در دست هم پرچم اسلام و این انقلاب را بر بلند ترین قلل سعادت بشری به احتزاز در آوریم تا بتوانیم ادامه دهنده راه امام و شهیدان باشیم انشاالله.

  

 


برچسب‌ها: نوری زاد, نامه, سالار سخیفان اهل ریا
+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 10:32  توسط حمید رستگار  |